|
:: فوتو بلاگ سجاد آریان <--------> هر جمعه به روز می شود ::
|
باز هم اون روز رفتم خانه سالمندان. در کنار آدم های به ظاهر زنده.
آدما یکم با هم مهربونتر باشیم.

نهنگی برای خودکشی
به ساحل زد
کمی انطرف تر
انسانی به دریا ...........

آقا پسر گل ، اینقدر واسه ماشین پشت سریت شکلک در نیار شیطون.

امروز باران آمد و خانه ام را آب گرفت.
میدانی ... فقر خدا را هم میشکند...
هیزمشکن پولی نداشت درختی هم نمانده بود. به شهر رفت ، بت بزرگ را شکست ، به بازار برد و فروخت..!
تقدیم به تو که بی خانه شدی!مبارک باد!



عجب فضوووووولی بودا. میخواست دوربینمو بخوره.