|
:: فوتو بلاگ سجاد آریان <--------> هر جمعه به روز می شود ::
|
خدا رحمتش کنه بابا بزرگم می گفت پسر آخه درخت خرمایی که از هسته خرما بیرون بیاد نره و ثمر نمی ده. باید یه نهال کوچیک خرما از کنار درخت های بزرگ خرما جدا کنی و بیای بکاری. حرف های پدر بزرگ درست بود اما امید سبز شدن هسته های خرما باعث می شد بازم ادامه بدم.
خلاصه گذشت و هسته خرمای من شد یه جونه سبز خرما که از خاک باغچه سر در آورد. همیشه هواشو داشتم تا اینکه همون جونه کوچیک من شد یه نهال و امسال برای سومین سال پیاپی ثمر داد و همه طمع شیرین خرماهاشو چشیدن!
نخل من که همه می گفتن ثمر نمی ده ، به بار نشست!

